|
چنان پهن خوان کرم گسترد که سیمرغ در قاف قسمت خورد هم اکنون در گیلان هستم گیلان غرب!و به مرور در مورد قسمتهای مختلف ان مطلب خواهم گذاشت اراک کجا اینجا کجا؟
با جهنم شروع شد و حالا بهار است
در تابستان داغ از قلاجه رد شدیم و به گیلان سوزان در تابستان رسیدیم و حال در بهار ....
اسمان قلاجه
ایل کلهر در ادامه.............................
ادامه مطلب + نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388 18:4 توسط رنجیده |
لیلی چشم به راه است.. خدا ثانیه ها را میشمرد.صبوری لیلی را. زیرا که مجنون نیامدنی است.زیرا که درخت ریشه میخواهد. + نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388 23:2 توسط رنجیده |
نفاق بدتر است!!! + نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388 22:10 توسط رنجیده |
دعایی
سپاس بی حد خدای را سزد که شب را به صبح رساندم،بی آنکه مرده باشم یا بیمار و رگهایم به بیماری گرفتار و به عقوبت بدترین کارهای خود دچار؛نه تیره و تبار ندار و نه از دین دست بردار و نه منکر پروردگار؛ نه از ایمان بیمناک و رانده و نه عقلم پوشیده و سرگشته، و نه به عذاب امتهای پیشین دچار گردیده. صبح کردم در حالی که بنده ای در بند هستم و ظالم به خویشتنم. تو بر من محبت داری و از من چه جای عذر باقی! چیزی نمیتوانم بگیرم جزآنکه از تو گیرم و نه میتوانم خود را حفظ کنم،مگر که از جانب تو حفظ شوم. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 0:36 توسط رنجیده |
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 23:6 توسط رنجیده |
ای میهن ای داد! از آشیانت بوی خون می آورد باد! آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد! + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 15:31 توسط رنجیده |
گفتا غزال چرا ناز میکنی؟ هردم نوای مختلفی ساز میکنی! گفت ار به درب خانه ات کس نکوفت مشت روی سکوت محض تو در باز میکنی؟ کارو* + نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388 21:9 توسط رنجیده |
درغگویی! + نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 0:42 توسط رنجیده |
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟ بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق فاضل نظری + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 22:11 توسط رنجیده |
وطن یعنی همینجا... + نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 22:24 توسط رنجیده |
چند شعر ترجمه شده ازورنر آسپنستروم- یانیس کوندوس -ویسلاوا شیمبورسکا-هالینا پوشویاتووسکا
نپرس من کهام و تو که/ و چرا هستیم/ بگذار کسانی به بحث بنشینند/ که اجیر میشوند/ ترازوی آشپزخانه را روی میز بگذار/ و بگذار حقیقت خودش را بیازماید ...پالتوات را بپوش/ چراغ خانه را خاموش کن/ و در را ببند/ بگذار مرگ از مرگ بیاساید
من از مرگ نمیترسم.»/ این را قصاب به من گفت./ ـ در حالی که میبُرید،/ قطعه قطعه میکرد و میآویخت./ «من در آسمان نخواهم ماند،/ در این پایین، برای همیشه زندگی خواهم کرد.»/ او به من زل زد/ و دستانِ خونینش را/ با سفیدی پیشبند پاک کرد
آه چقدر مرزهای خاکی آدمها ترکدارند!/ چقدر ابر، بیجواز از فراز آنها عبور میکند./ چقدر شن میریزد از کشوری به کشور دیگر/ چقدر سنگریزه با ... پرشهایی تحریکآمیز!/ آیا لازم است هر پرندهای را که پرواز میکند/ یا همین حالا دارد روی میلهی «عبور ممنوع» مینشیند، ذکر کنم؟
اگر میخواهی ترکم کنی، و این پروانه که عادت داشت، ازلیاند این واژهها، از روزی که آشنا شدیم، شعله، سقراط که زهر مینوشید)
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 14:16 توسط رنجیده |
زن در ایران پیش از این گوئی که ایرانی نبود!!!
فخرعظمي ارغون» در سال 1277 هجري خورشيدي بهدنيا آمد. پدرش «مرتضيقليخان ارغون» ملقب به «مکرمالسلطان» از خاندان «خلعتبري» و مادرش «عظمتالسلطنه» از خانوادهي قاجار بود. او زبان فارسي و متون کهن ادبي و زبان عربي را با برادرانش در مکتبخانه آموخت و پس از يادگيري زبان فرانسه وارد مدرسهي «ژاندارک» و سپس مدرسهي آمريکاييها شد و از هر دو مدرسه، گواهينامه دريافت کرد. موسيقي سنتي را نيز نزد يک بانوي کليمي فراگرفت. 17 ساله بود که جنگ جهاني اول آغاز شد و خاک وطن به منطقههاي نفوذ انگليس و روسيه تقسيم گرديد. بسياري از اشعار او تحت تأثير اين دوران است. «فخرعظمي ارغون» در سال 1303 خورشيدي با «عباس خليلي» (مدير روزنامهي اقدام) ازدواج کرد که «سيمين بهبهاني»، ثمرهي اين ازدواج است. اما اين پيوند به جدايي انجاميد. چندي بعد با «عادل خلعتبري» (مدير روزنامهي آيندهي ايران) ازدواج کرد و نام خود را به «فخر عادل» تغيير داد. او از همسر دوم خود صاحب سه فرزند شد. اين زن مبارز از شاعران موفق دوران خود بود و در انجمن «نسوان وطنخواه» عضويت داشت. مدتي هم سردبيري روزنامهي «آيندهي ايران» را عهدهدار بود. شغل اصلي او تدريس زبان فرانسه بود و سالها در دبيرستانهاي «ناموس»، «دارالمعلمات» و «نوباوگان» تهران تدريس ميکرد. در سال 1337 بازنشسته شد و براي سرپرستي فرزندانش به آمريکا رفت. «فخرعظمي ارغون» يا «فخر عادل» در سال 1345 خورشيدي در سن 68 سالگي درگذشت و در «ابنبابويه» به خاک سپرده شد. همانگونه که گفتيم اشعار اين زن مبارز متأثر از دوران سخت جنگ و نفوذ بيگانگان بر وطن است. آنطور که با احساسات بسيار تند، خواهان انقلابي خونين است. امري که امروزه دگرگون شده و راهحل هاي ديگري را ميطلبد. در اينجا نمونهاي از اشعار او را ميآوريم: ملک را از خـــون خــائن لالــــهگون بايــــد نمـــود + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 12:16 توسط رنجیده |
غلامحسین ساعدی در 14 دی 1314 در تبریز متولد شد. نخستین آثارش را از 1334 در مجلات ادبی به چاپ رساند. او که در ابتدا به عنوان نمایشنامهنویسی چیره دست (با نام مستعار گوهر مراد) شهرت یافته بود، با نگارش داستانهای زیبایی چون «گدا»، «دو برادر» و «آرامش در حضور دیگران»، جایگاه خود را به عنوان یکی از خلاقترین داستاننویسان ایران نیز تثبیت کرد. آثار او دستمایهی برخی از بهترین فیلمهای بلند سینمای ایران قرار گرفته است، که از جملهی آنها میتوان فیلمهای "گاو" (ساختهی داریوش مهرجویی، 1348)، "آرامش در حضور دیگران" (ساختهی ناصر تقوایی، 1349) و "دایرهی مینا" (ساختهی داریوش مهرجویی، 1353) را نام برد. ساعدی در دوم آذر 1364 به علت خونریزی دستگاه گوارش در فرانسه درگذشت و در گورستان پرلاشز در کنار صادق هدایت یه خاک سپرده شد. کتابها: يه ماه نشده سه دفعه رفتم قم و برگشتم، دفعة آخر انگار به دلم برات شده بود كه كارها خراب ميشود اما بازم نصفههاي شب با يه ماشين قراضه راه افتادم و صبح آفتاب نزده، دم در خونة سيد اسدالله بودم. در كه زدم عزيز خانوم اومد، منو كه ديد، جا خورد و قيافه گرفت. از جلو در كه كنار ميرفت هاج و واج نگاه كرد و گفت: «خانوم بزرگ مگه نرفته بودي؟» + نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 0:16 توسط رنجیده |
ورزش ارزشی بیلبورد تبلیغاتی انتخابات چهار سال پیش بود که در بازی پایانی برای صعود به جام جهانی رئیس جمهور وقت آقای خاتمی به استادیوم آزادی رفتند در هنگام ورود به ورزشگاه و نشستن و شاید هم یکبار در طول بازی تصویر ایشان نشان داده شد و والسلام آن حضور در زمانی انجام گرفت که در پایان دوران ریاست جمهوری ایشان بود و در انتخابات آینده آقای خاتمی نبودند که به خواهد جنبه تبلیغاتی داشته باشد حال پس از چهار سال دو رویداد ورزشی مهم به فاصله کمی اتفاق افتاد + نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388 12:20 توسط رنجیده |
لحظاتی هست
الیاس علوی + نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 13:48 توسط رنجیده |
فلسفه -فلاسفه۱(هراکلیتوس) هراكليتوس از معروفترين فيلسوفان پيش از سقراطى است كه فلسفه او را بسيارى از فلاسفه بزرگ غرب مورد توجه قرار داده اند از آنجمله مىتوان به افلاطون هگل نيچه هايدگر و لنين اشاره كرد هراكليتوس در شهر افه سوس كه دومين شهر بزرگ يونان بود و نزديك ميلتوس قرار داشت به دنيا آمد اما وى تفاوتى عمده با سه فيلسوف طبيعى ميلتوسى داشت او برخلاف سه فيلسوف قبلى كه بدنبال ماده اوليه طيبعت مىگشتند تلاش خود را روى آهنگ تغييرات طبيعت و چگونگى اين تغييرات متمركز كرده بود او تغيير دايمى وجريان داشتن و سيال بودن را سرشت و خصلت و اصلى طبيعت مىدانست شايد به خاطر همين توجه به تغييرات باشد كه او آتش را به عنوان اصل و مبدا مطرح مىكند البته بايد توجه داشت كه نقش آتش براى هراكليتوس مانند نقش آب براى طالس يا هوا براى آناكسيمنس نيست و بيشتر آتش براى او جنبه سمبوليك دارد براى مثال هراكليتوس اين مسئله را مطرح مىكند كه اگر A را يك ماده اوليه فرض كنيم كه به ماده B تبديل مىشود و سپس B به C تبديل شود اما چون معكوس اين روند نيز امكان پذير است پس B توانايى تبديل به A و C و C نيز توانايى تبديل به A و B را دارد پس هر كدام از اين مواد را مىتوانيم ماده اوليه فرض كنيم در نتيجه چيزى كه اينجا اهميت پيدا مىكند نفس اين تغييرات است نه اينكه ماده اوليه چه بوده. هراكليتوس بيان مىكند كه هيچگاه نمىتوان در يك رودخانه دوبار پا گذاشت از اين جهت كه بار دوم رود تغيير كرده است و رود قبلى نيست و در ضمن ما هم شخص قبلى نيستيم كه پا در رودخانه گذاشته بوديم. اين تغيير و تحول دايمى جهان را مىتوان جنبه اول دكترين هراكليتوس دانست جنبه دوم دكترين او در باره كشمكش اضداد در جهان مىباشد او مرگ شخصى را لازمه زندگى شخص ديگر مىداند بدى و نيكى را يكى مىداند كه فقط در نظر ما متفاوتند خوشى و بدحالى را لازم و ملزوم هم مىداند در جمله اى چنين بيان مىكند دريا تميزترين و كثيفترين آبهاست زيرا براى ماهى سالم و گوارا ست و براى انسان مضر و غير قابل نوشيدن است در جمله اى ديگر چنين مىگويد خدا روز و شب است و سيرى و گرسنگى زمستان و تابستان است و جنگ وصلح . البته روشن است كه خداى او آن خداى اساطيرى و آسمانى نيست چون وى در جاهاى مختلفى واژه يونانى لوگوس(Logos) به معناى خرد و منطق را به جاى كلمه خدا به كار برده است خداى او خدايى است كه آشكارا در برخورد اضداد طبيعت قابل مشاهده است در حقيقت اوبه منطقى كه از طريق اضداد تغييرات طبيعت را كنترل مىكند خدا يا لوگوس مىگويد او نيز مانند ساير يونانيان باستان به دنيايى ازلى و ابدى معتقد است چناچه در جمله اى اين مطلب را اينگونه بيان كرده است: اين جهان را نه خدا و نه انسانى ساخته است بلكه هميشه از قبل بوده است و خواهد بود. هراكليتوس از لحاظ اجتماعى شخصى گوشه گير و مردم گريز بوده است و اين بدان جهت است كه دايما به تغييرات مردم توجه مىكرده و دوست امروز را به سبب تغييرات اوضاع دشمن فردا و دشمن ديروز را دوست امروز مىدانسته از اين جهت مردم را شايسته اعتماد نمى دانست و از آنها كناره گيرى مىكرد به همين جهت به او حكيم گريان هم مىگويند. + نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388 13:47 توسط رنجیده |
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388 0:2 توسط رنجیده |
بوسه بر دستان آزادی دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجري شمسي در تهران، در يک خانواده اشرافي بدنيا آمد. پدر او ميرزا هدايت الله معروف به " وزير دفتر " از رجال عصر ناصري و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس ميرزا وليعهد و نايت السلطنه ايران بود. ميرزا هدايت الله که مدت مديدي در سمت " رئيس دفتر استيفاء " امور مربوط به وزارت ماليه را در زمان سلطنت ناصرالدين شاه به عهده داشت، لقب مستوفي الممالکي را بعد از پسر عمويش ميرزا يوسف مستوفي الممالک از آن خود مي دانست، ولي ميرزا يوسف در زمان حيات خود لقب مستوفي الممالک را براي پسر خردسالش ميرزا حسن گرفت و ميرزا هدايت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ ميرزا يوسف، ناصرالدين شاه ميرزا هدايت الله را به کفالت امور ماليه و سرپرستي ميرزا حسن منصوب کرد. .... .... + نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387 23:42 توسط رنجیده |
تصميم اخلاقي فراتر از کسب قدرت است بسم الله الرحمن الرحیم سیّد محمّد خاتمی
ادامه مطلب + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 12:33 توسط رنجیده |
من پرورده آزادی ام استادم علی است مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر و پیشوایم مصدق مرد آزاد دکتر علی شریعتی* + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 11:3 توسط رنجیده |
کجائی مرد؟ ” ابوذر ” رفت و در كتفم, ” كوير ” ديگري گل كرد تنم تاول زد از تزوير , زور و زر , كجائي مرد ؟ كجائي ؟ در گلويم بغض چندين فصل تنهايي نشسته چو ن سيه ابري , درين سال سراسر زرد نمي بيني مگر,تكثير صدها ” كاخ سبز” اينجا “ابوذر” خواهد و مردي, كه فريادي كشد از درد قلم حتي صليبم شد, ولي آئينه مي داند كه مي آيي , بيا خورشيد شبهايم , بيا برگرد كه در دلهايمان داغ , هنوزم بردگي , اما ” مزينان” يك تن ديگر , جهان پر گشته از نامرد . غزلی از بهمن قره داغی* + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 11:26 توسط رنجیده |
در دیده ی ما فقر و غنا هر دو یکیست در مسلک ما شاه و گدا هر دو یکیست در کشتی بشکسته ی طوفانی ما دردا که خدا و ناخدا هر دو یکیست محمد فرخی یزدی* + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 12:16 توسط رنجیده |
همواره در ستایش آزادی بگذار تا پیام تو را با چشم های ساکت خود منتشر کنیم بگذار تا عصای تو،با انتظار ما بر گور روستائیت آهسته گل کند بگذار آب های پر آواز همواره در ستایش آزادی زیر درخت پیر روان باشند آه از شهود مرگ که می دانست چون می توان زپای درانداخت پیران و پهلوانان را، و پنجه زد به حنجره ی خسته . ملی ترین سخنور دوران را آگاه باش،زیستنی اینچنین عقیم از خانه تا اداره مشغول از می فروش تا در سقا وز تشنگی به تشنگی دیگر ایثار نفس ماست،ولی هرگز در سر نپخته شوق نشان های افتخار. بگذار تا سکوت ثمرمند ما بر شاخه های اصل فنا کرده بشکفد این یک سلوک بودن در بومی است که خوی پروراندن مردان پیر را از دست داده است محمد علی سپانلو + نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387 23:32 توسط رنجیده |
درخت جوان دانشجو اشکم ولی بپای عزیزان چکیده ام رهی معیری + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 14:32 توسط رنجیده |
داستان(۳) شغالی به درونِ خم رنگرزی رفت و بعد از ساعتی بيرون آمد، رنگش عوض شده بود، وقتی آفتاب به او میتابيد رنگها میدرخشيد و رنگارنگ میشد، سبز و سرخ و آبي و زرد و... شغال مغرور شد و گفت من طاووس بهشتیام، پيش شغالان رفت و مغرورانه ايستاد، شغالان پرسيدند: "چه شده كه مغرور و شادكام هستی؟، غرورداری و از ما دوری میكنی؟ اين تکبر و غرور از برای چيست؟"، يكی از شغالان گفت: "ای شغالك آيا مكر و حيلهای در كار داری؟ يا واقعاً پاك و زيبا شدهای؟ آيا قصدِ فريب مردم را داری؟" شغال گفت: در رنگهای زيبای من نگاه كنید، مانند گلستان صد رنگ و پرنشاط هستم، مرا ستايش كنيد و گوش به فرمان من باشيد، من افتخار دنيا و اساس دين هستم، من نشانه لطف خدا هستم، زيبايی من تفسير عظمت خداوند است، ديگر به من شغال نگوييد، كدام شغال اينقدر زيبايی دارد، شغالان دور او جمع شدند او را ستايش كردند و گفتند: "ای والای زيبا، تو را چه بناميم؟"، گفت: "من طاووس نر هستم"، شغالان گفتند: "آيا صدايت مثل طاووس است؟"، گفت: "نه"، گفتند: "پس طاووس نيستی، دروغ میگويی، زيبايی و صدای طاووس هديه خدايی است، تو از ظاهر سازی و ادعا به بزرگی نمیرسی." برگرفته از کتاب «حکایت های دلنشین»، اثر دکتر منوچهر فرهمند + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 23:52 توسط رنجیده |
گون از نسیم پرسیدبه کجا چنین شتابان....
هی می گفتی که می رم از این ولایت آتقی! بــــــــــــارو بندیلتــــــو بستی در نهایت آتقی! گفتیمت نرو، نکــــــردی هیـــــچ عنایت آتقی! پند مـــــــا باد هوا! کردی زود شال و کُلا
منبع:بولفضول الشعرا ادامه مطلب + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 9:36 توسط رنجیده |
آیا اقتصاد علم است؟ آیا ایران بیماری هلندی دارد؟ آیا اقتصادمان تحت تاثیر اقتصاد دنیاست؟
بیماری هلندی اصطلاحی اقتصادی است که به رابطه بین فروش منابع طبیعی و کاهش بخش تولید در اقتصاد و اثرات روانی آن بر نیروی کار می پردازد. بر مبنای این تئوری افزایش درآمد از محل منابع طبیعی باعث افزایش نرخ برابری ارز کشور می شود در نتیجه اقتصاد از تولید صنعتی باز می ماند و بخش خدمات عمومی، درگیر سود و زیان کسب و کار می شود. افزایش نرخ برابری پول در مجموعه اقتصاد، باعث ضعف رقابتی صنایع می شود. اصولاً هر اتفاقی که باعث هجوم سیل گسترده ارز خارجی به کشور شود باعث قوی شدن پول کشور شده و می تواند بیماری هلندی را به وجود آورد، عواملی مانند گران شدن منابع طبیعی موجود، دریافت کمک خارجی یا سرمایه گذاری مستقیم خارجی. اصطلاح بیماری هلندی در سال 1977 توسط مجله اکونومیست در توصیف وضعیت اقتصادی کشور هلند و سقوط بخش تولید در اقتصاد این کشور پس از کشف منابع طبیعی گاز در دهه 60 میلادی وضع شد. مدل ریاضی که توصیف کننده بیماری هلندی است در سال 1982 ساخته شد و این مدل شامل بخش غیرقابل تجارت اقتصاد (از جمله بخش خدمات) و دو بخش کالاهای قابل تجارت است. این دو بخش، یکی در حال رونق است و دیگری در حال رکود. بخش در حال رونق معمولاً بخش استخراج نفت و گاز یا بخش هایی مانند استخراج طلا، مس، الماس یا یک محصول کشاورزی مثل قهوه یا کاکائو است. بخش در حال رکود معمولاً اشاره ای است به بخش صنعت و تولید یا کشاورزی رونق اقتصادی ناشی از منابع طبیعی معمولاً از دو طریق بر اقتصاد اثر می گذارد؛ یکی اثر تخصیص منابع است، به این معنا که بخش در حال رونق، نیروی کار را به خود جذب می کند و نیروی کار از بخش تولید که در حال رکود است دور می شود. (البته این اثر چندان قابل توجه نیست زیرا بخش نفت و معدن، احتیاج به کارگر زیاد ندارد). اثر دوم بالا رفتن مصرف است که به علت بالا رفتن درآمدها بر اثر رونق به وجود آمده است. این عامل باعث افزایش تقاضا برای نیروی کار در بخش غیرقابل تجارت اقتصاد می شود که به این پدیده «از بین رفتن بخش صنعت به شکل غیرمستقیم» گفته می شود. بر اثر افزایش تقاضا برای کالاهای غیر قابل تجارت قیمت این کالاها افزایش می یابد. در این حال قیمت کالاهای قابل تجارت در سطح جهان و بر مبنای قوانین بین المللی بازار تعیین می شود و بر اثر تحولات بازار کار داخلی عوض نمی شود، این امر باعث افزایش نرخ برابری پول محلی نسبت به ارزهای خارجی می شود به ادامه مطلب مراجعه کنید + نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 23:30 توسط رنجیده |
انفجار-صدا-حق السکوت یک عمر انفجار، بدون صدا و دود حقالسکوت شاهد آن ماجرا نبود خائنترین مسلحِ این خاطره منم بر تن سپر به سر هذیانِ کلاهخود من در خشابِ تفته و ارزانِ اعتراف بندم به بند تیغ، رهایم ز بند ناف امشب تقاص میدهم این تکه شعر را یک مشت اعتراف چرند و گپ گزاف آنشب پس از تلاش برای شروع شعر من در کنار آینهها منفجر شدم تنها سگ سپید گچی در اتاق بود تا بینهایت هیجان منکسر شدم + نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387 23:42 توسط رنجیده |
وزیر کشور(آقای محصولی)به عنوان ریاست ستاد صیانت ازحریم و امنیت اجتماعی انتخاب شد مثل اسپانیولی : دست سیاه را غالباً با دستکش سفید پنهان می دارند + نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387 23:17 توسط رنجیده |
بودجه-مردم-صداقت اقایان توکلی و دانش جعفری مهمان برنامه45 دقیقه ی شبکه ی شش بودند در مورد بودجه بحث می کردند و تلفنی نیز با آقای ممبینی از معاون رئیس جمهور در برنامه ریزی و بودجه در تماس بودند نمی دانم بگویم با صحبت های آقایان توکلی و دانش جعفری که از اقتصاد دانان و تئوریسین های اصول گرا هستند و مورد قبو ل اکثریت این گروه باید بگویم برای بودجه متاسفم...................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بودجه ای که با هر شرایط و به هر شکل نتایج آن را مردم لمس خواهند نمود نمی خواهم وارد مسائل جز شوم ولی حتی نحوه ی استفاده از کلمات و لحن آقای توکلی نشان می داد که چقدر شاکی و ناراضی است و متاثر چندین بار در صحبت خود درباره ی بند ها و تبصره ها و خواسته های دولت در قبال بودجه کلمه ی غیر قانونی و بدعت گذاری در قانون را بکار برد چیزی که رئیس مجلس هم گفته بود:از دولت می خواهیم که موارد قانون را رعایت نماید در حالی که شب گذشته رئیس جمهور در رسانه ملی گفتند این دولت قانون مدار ترین دولت بوده نکات جالب: باقی در ادامه مطلب مهدی ادامه مطلب + نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387 0:32 توسط رنجیده |
|